رشيد الدين فضل الله همدانى

3

جامع التواريخ ( تاريخ اغوز ) ( فارسى )

تير انداختن [ 1 ] و نيزه گزاردن و شمشير زدن و فرهنگ ضرب المثل شد . پدرش دختر عمّش گور خان « 1 » را نامزد او كرد . چون اغوز « 2 » زن به خانه آورد و او را به خداىشناسى دعوت كرد ، دختر انكار نمود . اغوز را از صحبت او استنكاف آمد . پدرش چون عدم التفات مشاهده كرد ، دختر ديگر برادر كر خان « 3 » براى او بخواست . از او همين استدعا نمود . دختر استنكار نمود و گفت اگر مرا الزام نمايى پدرت را بگويم تا ترا هلاك كند . اوغوز صحبت و ميان او گشاده كرد . قرا خان « 4 » چون نفرت و نبوت او از هر دو دختر احساس كرد ، دختر اورخان « 5 » برادر كهين را بخواست . از اتّفاق دختر روزى با كنيزكان خود بر سبيل تماشا و تفرّج بر كنار آب در سراب بود ، و كنيزكان به جامه شستن برادر مشغول . اغوز از شكار برسيد ، و ابتداى مكالمه و مفاوضه [ با او ] آن بود كه اگر اقتراح من به اجابت و قبول مقرون گردانى ، با تو صحبت و قربت كنم ؛ و الّا از تو نيز چون از ديگر عروسان اعراض و اجتناب نمايم ، و با تو همان دورى جويم . دختر گفت : من از آن توام ، هر چه تو اشارت فرمايى مطيع و منقادم . هر كجا حلقهء تو ما را گوش * هر كجا چنبر تو ما را سر اغوز دختر را به خانه آورد و با او صحبت كرد ، و بغايت دوست مىداشت . زن با او راه موافقت و محبّت مىسپرد و از آن دو عروس ديگر استنكاف و انكار مىنمود . روزى به شكار رفته بود با جمعى مقرّبان و دوستداران . پدرش قراخان كافر طوى كرده بود ، و هر سه عروس اغوز را كاسه گرفته . در ميان آش پرسيد كه اين دو عروس نخستين از عروس پسين پاكيزه‌ترند و خوبتر و فايق‌تراند ، و اوغوز او را دوستر مىدارد . سبب آن معلوم نيست .

--> ( 1 ) . Gur - H n ( 2 ) . Oguz ( 3 ) . Kur - h n ( 4 ) . Qar - H n ( 5 ) . ur - H n